تبليغاتX
قصه بی پایان دل من - شب سقوط ستاره من
قصه بی پایان دل من
 شب سقوط ستاره من

آن شب سقوط کرد همین جا کنار من

از آسمان ستاره ی دنباله دار من

من مات مانده بودم و حرفی نمیزدم

تنها صدای باد و فقط زار زار من

اصلاًٍ چرا ستاره ی تابنده ای چنین

یک بار هم رصد نشده در مدار من

وقتی سوال کرد خدا ازخودش چرا

افتاده است روی زمین شاهکار من

آن وقت آن ستاره ی روشن پرید و رفت

 دیدم که شعله ور شده دار و ندار من

گفتم که ای ستاره زیبا کجا کجا؟

بعد از سالها خزان انتظار من

اما ستاره هیچ صدایی نمی شنید

تنها صدای باد و ففط زار زار من

پیچیده بود شعر خدا در گلوی باد

غمگین ترین ترانه ی پروردگار من

حسی غریب وزن غزل را گرفته بود

 

تاثیر شوم فاصله بر ساختار من

یا من هزار بار نوازنده تر شدم

 یا دست برده است کسی در سه تار من

یک شب سقوط کرد و شبی ناپدید شد

در کهکشان ستاره دنباله دار من

|+| نوشته شده توسط شادمهر در جمعه چهاردهم مهر 1385  |
 
 
بالا
این عدد پیج رنک صفحه مورد نظر شماست